محمد تقي جعفري

119

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

برتراند راسل كه در اين دنيا جز دانش تحققى و اتميسم منطقى نتوانست معبودى براى خود انتخاب كند و نتوانست شامه خود را به استشمام متافيزيكى آماده نمايد ، بالاخره پس از تلاش فكرى فراوان ، خود آگاه يا ناخود آگاه نظريهء فوق ( دخالت جهان ابدى خارج از اين رويهء طبيعت كه مىبينيم ) را پذيرفته عبارت ذيل را بيان مىكند : « اگر اشياء را چنان تصور كنيم كه از يك جهان ابدى خارج ( از جهان طبيعت ) به مجراى ( جويبار ) زمان وارد مىشوند به نظر من تصوير درستترى از جهان حاصل مىشود از اين كه زمان را متلاشى كنندهء بىرحم حوادث و موضوعات ( آن چه كه هست ) بدانيم ، هم در انديشه و هم در احساس حتى اگر زمان واقعيتى داشته باشد . درك عدم اهميت زمان دروازهء حكمت ( خرد ) است . . . » ( 1 ) مسئلهء سوم ارزش اسباب و علل جاريه در رو بناى عالم طبيعت ، ارزش مطلق نيست . اين موضوع بالنسبه به خداوند خالق علل چنان كه در مسئلهء يكم و دوم گفتيم روشن است . و اما بالنسبه به ما و ساير موجودات عالم وجود ، بستگى به چگونگى موقعيتى دارد كه موجودات و مخصوصاً انسان در هستى خود دارا مىباشد . به طور كلى نه تنها قانون عليت ، بلكه تمام قوانين جاريه در جهان هستى به جهت اختلاف و تحولاتى كه در واحدهاى سيستم عالم وجود حكمفرما است ، به عنوان يك كلى تجريد شده سايه‌اى را نشان مىدهند ، اما موجوداتى كه در جريان خود سايهء مزبور را

--> ( 1 ) عرفان و منطق برتراند راسل - اصل انگليسى ص 27 و در ص 26 دو بيت از جلال الدين را از روى ترجمهء وينفلد در بارهء زمان نقل نموده سپس مطلب فوق را متذكر مىشود . . دو بيت جلال الدين اين است : هست هشيارى ز ياد ما مضى * ماضى و مستقبلت پردهء خدا آتش اندر زن به هر دو تا به كى * پُر گره باشى از اين هر دو چو نى ؟ مطلب فوق را كه از اصل انگليسى ترجمه شده است ، در ترجمهء فارسى به وسيلهء آقاى نجف دريابندرى ( عرفان و منطق ص 76 و 77 ) مىتوانيد مطالعه كنيد . .